اوضاع بهتر نمی شود که بدتر می شود. اوضاع روحی ام را می گویم. ساعت های ملاقات بدترین ساعات زندگی من شده اند. زمانی که همه هم اتاقی هایم همراهانشان می آیند واز احوال بیمارشان خبر می گیرند سربسرش می گذارند و او را می خنداند یا خاطره و جکی میگویند تا بعد از رفتنشان بیمار باز هم با یادآوریشان بخندد و بعد که خنده اشان گل میکند به من نگاه میکنند که مثلا ما تو را هم میبینیم و من هم به اجبار نیمچه لبخند مضحکی به آنچه که می گویند و نمی فهمم می زنم .بعد ازدو روز آن بیمار و همراهانش عوض می شوند وبعد بیمارجدیدی میاید و هر بار که ساعات های ملاقات تخت من را خلوت تر از هر تختی میبیند کنجکاوی امانش نمی دهد و سر آخر به حرف می آید که چرا کسی به دیدنم نمی آِید یا اگر خیلی خوددار باشد از بیمار کناریم پچ پچ کنان زمانیکه خواب هستم علت تنهایی را می رسد و بعد از فهمیدن تظاهر می کند که ناراحت شده و دعا میکند که زودحافظه ام را بدست بیاورم. تظاهر می کنند چون هیچ کدامشان نه وسعت تنهایی مرا درک می کنند نه حجم بغضی که هر روز راه گلویم را می بندد و تازگی ها گلویم را به درد آورده است . اما این درد هیچ منشا جسمی ندارد. خود دکتر بعد از معاینه این را گفت و بعد از آن نمی دانم چه فهمیده بود که در پرونده چیزی نوشت و بعد زمانی که پرستاران شیفت عوض می کردند بالای سر من که رسیدند یکی از آنها در حالی که پرونده قطورم را در دست گرفته بود گفت:
-فردا صبح مشاوره داره و بقیشم طبق دستور
نمی دانم مشاوره برای چه چیزی ، اما نگاهشان را می بینم که انگار دارند به یک انسان فلک زده بدبختی که هیچ دلیلی برای شادی ندارد نگاه میکنند و اخم هایم تو هم می رود. و یکی از آنها با نگاه نوازش گرش می گوید:
-دوست ما امروز اصلا حوصله نداره..معلومه دیگه حوصلشو سر بردیم انقد اومدیم اذیتش کردیم
و من از شنیدن واژه دوست تن خسته ام جان میگیرد و چشمانم بی فروغم برق می زند. و همان حرف شاید بی غرض ابرهای خاکستری دلم را کناری می زند و لایه نازکی از خورشید بر وجودم تابیدن میکند و بین من و ان دختر زیبا و لاغراندامی که تازگی ها نامزد کرده بود شیرینی اش را هم برایمان آورده بود پیمان دوستی نانوشته ای بسته میشود و من را از آن تنهایی آزار دهنده بیرون می کشد. آنها که می روند آن بغضی که منتظر تلنگری بود ، باز می شود و اشک می شود و روی گونه های کبودم جاری می شود.
اروجی.تابستان 95
برچسب: سقوط آزاد قسمت آخر,سقوط آزاد قسمت پنجم,سریال سقوط آزاد قسمت 5,سریال سقوط آزاد قسمت 1,سریال سقوط آزاد قسمت آخر,سریال سقوط آزاد قسمت 2,سریال سقوط آزاد قسمت 4,سریال سقوط آزاد قسمت 7,سريال سقوط آزاد قسمت 7,رمان سقوط ازاد قسمت اخر,
نویسنده: آبتین حسینیان